رشيد الدين فضل الله همدانى
5
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
از قرآن هر كلمه را ظاهرى و باطنى 5 و لفظى و تأويلى ، تصريحى و تعريضى و اشارتى و رمزى است ، كه عوام را بر ظاهر لفظ اطلاع است و خواص را بر باطن تأويل وقوف ، ايشان را « باطنى » گويند . و هركه در طريق ايشان راسخ شود و اجازت كلام يابد ، او را « ماذون » گويند ؛ و چون به درجهء دعوت رسد ، او را « داعى » خوانند ؛ و چون به مرتبهء ده داعى « 1 » رسد و معتبر شود او را « حجت » گويند ؛ اعنى گفتار او حجت ايزد است بر خلايق ؛ و چون رتبت و ولايت يافت و از معلم « 2 » بىنياز گشت ، او را « امام » خوانند . و بالاى امام « اساس » است ؛ و فوق اساس در منزلت « ناطق » . و امام هفت باشد ، و دوازده داعى ، و ماذون هر امامى را ببايد . و زعم اهل سنت و جماعت آن است كه اسماعيل پيش از پدر خويش ، جعفر صادق ، عليه السلام ، به پنج سال ، در سنهء خمس و اربعين و مائه ، وفات يافت . والى مدينه را ، كه از قبل خلفاى عباسى حاكم آنجا بود ، با گروهى انبوه از مشايخ و معارف مدينه ، حاضر كرد ، و اسماعيل را ، كه بر چهار فرسنگى ، به ديه عريض ، وفات كرده بود و بر دوشهاى مردم به شهر آورده بود ، به ايشان نمود و محضرى ساخت « 3 » و بر وفات او ، موشّح به اشهاد و خطوط جماعت حاضران ، و او را به بقيع دفن كرد . جماعتى كه به اسماعيل انتساب داشتند گفتند اسماعيل نمرده بود ، بل از جهت تعميهء مردم بود « 4 » ؛ و بعد از پدر به پنج سال زنده بود ؛ و او را در بازار بصره ديدند كه بيمارى زمن معلول بر او سؤال كرد « 5 » ، اسماعيل دست او بگرفت ، بيمار درست شد و برخاست و برفت ؛ و بر نابينا دعا كرد بينا شد . و مقصود جعفر صادق ( ع ) « بدا » بر خود « 6 » بود از حوالت دعوى امامت كه به وى مىكردند . القصه ، جعفر صادق ، عليه السلام ، وفات يافت ، جمهور شيعه متابعت [ 4 ] موسى كردند ، مگر عددى اندك كه به امامت محمد ديباجى بگفتند و به « ديباجيه » موسوم شدند . و همچنين فرقهاى ضعيف به امامت عبد اللّه افطح بگفتند و به « افطحى » « 7 » معروفاند .
--> ( 1 ) . مجلهء آسيايى : با ده دواعى ؛ زبده : و داعى معظم را حجت خوانند اعنى گفتار او حجت ايزدى است . ( 2 ) . مجلهء آسيايى ، مجمع م ، مجمع د : رتبت و درجهء كمال يافت و از تعليم . ( 3 ) . مجلهء آسيايى : محضرى است ؛ مجمع م : محضر بست در باب وفات او موشح به اشهاد و خطوط جماعت حاضران ؛ مجمع د : و ايشان محضرى بر وفات او موشح به اشهاد و خطوط جماعت حاضران و او را در بقيع دفن كردند . ( 4 ) . مجلهء آسيايى و مجمع د : ليكن از تعميه مردم بود ؛ مجمع م : ليكن از جهت تعميه مردم چنان كردند . ( 5 ) . در مجمع د و م : از او سؤال كرد . ( 6 ) . مجمع د و م : به ذات خود . ( 7 ) . ص و مجمع م : ابطح . . . بابطحى .